تصور کنید شخصی را که تمام مردم شهر وامدار اویند، اما در فاصله چندروز، بی جرم و بی جنایت، یکباره مردم از او روی بگردانند. این مرد علی ابن ابی طالب _علیه السلام_ بود.
این مرد در عزلت غربت خویش و در میانه خانواده اش عزادار شهادت عزیزترین عزیزانش بود.
همین که همسرش را می دید غمی سنگین بر دلش می نشینند وبا خوشه های خشم وغم، گلوگیرش می شوند...
فرموده بود: "پیامبر را در پیراهنش غسل دادم.
برای همین است که فاطمه می گفت: پیراهن را به من نشان بده .
نشانش که می دادم، آن را می بویید و بیهوش می شد. من هم ناچار وقتی این صحنه را دیدم پیراهن را پنهان کردم".
[بحارالانوار، ج 43، ص 157]
چه چاره کند مولا؟ جز پنهان کردن پیراهن، مگر می توانست کاری دیگر کند. بانوی مهربان دلبستهء حضرت پدر بود. ام ابیهایش می فرمود؛ یعنی "مادر باباش" .
سرای پر از مهرشان ماتمسرا، غمکده، بیت الحزن بود. هیئت عزاداران حضرت زهرا سلام الله علیها...
ما را در سایت هیئت عزاداران حضرت زهرا سلام الله علیها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 318 تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 3:46